يک نفر از صخره هاي کوه بالا رفت و به ناخنهاي خون آلود روي سنگي کند نقشي را و از آن پس
نديدش ، هيچکس او را ...
شسته باران رنگ خوني را که از زخم تنش جوشيد و روي صخره ها خشکيد .
از ميان برده است ، طوفان نقشهايي را که بجا از کف پايش .
گر نشان از هر که پرسي باز ، بر نخواهد آمد آوايش...
آن شب هيچکس از راه نمي آمد
تا خبر آرد از آن رنگي که که در کار شکفتن بود . کوه : سنگين ، سر گردان ، خونسرد .
باد ، آمد ولي خاموش . ابر پر مي زد ولي آرام .
ليک آن لحظه که ناخنهاي دست آشناي راز رفت تا بر تخته سنگي کار کندن را کند آغاز ، رعد غريد کوه ها را لرزاند .
برق روشن کرد سنگي را که حک شد روي آن در لحظه اي کوتاه پيکر نقشي که بايد جاودان ميماند .
امشب باد و باران هر دو مي کوبند : باد خواهد بر کند از جاي سنگي را
و باران هم خواهد از آن سنگ نقشي را فرو شويد ... هر دو ميکوشند ، هر دو مي خروشند .
ليک سنگ بي محابا در ستيغ کوه
مانده بر جا استوار ، انگار با زنجير پولادين... . سالها آن را نفرسوده است ، کوه اگر در خويشتن پيچد ،
سنگ بر جا همچنان خونسرد مي ماند و
نمي فرسايد آن نقشي که رويش کند در يک فرصت باريک ( در شبي تاريک... )
سهراب سپهری
نسخه جديد ((((عشق توخاليه)))) رو توي ادرس زير ببينيد
و به صفحات شخصي خود اضافه كنيد واسه اين كه ميخوام عكس ها و لينكهاي جالب بزارم -----------------------------
)ـ)()()ـ)ـ+)(*عشق ! توخاليه*)(+ـ(ـ)()(ـ(
نسخه جديد ((((عشق توخاليه)))) رو توي ادرس زير ببينيد
و به صفحات شخصي خود اضافه كنيد واسه اين كه ميخوام عكس ها لينكهاي جالب بزارم -----------------------------
)ـ)()()ـ)ـ+)(*عشق ! توخاليه*)(+ـ(ـ)()(ـ(
حيف باشد که تو باشي و مرا غم ببرد
با اينکه سهمم نبودي باز بي قراري مي کنم
سخته دلت رو بسپاري به اون که اخرش مي ره
اوني که براي موندنش براي داشتنش ديره
اوني که گفت دعا بکن هيچ کدوم شون ثمر نداشت
نگو که گريه هاي من پيش خدا ثمر نداشت
الهي هيچوقت نبيني الهي که سرت نياد
حتي يه لحظه درد من درون بسترت نياد
اللهم صلي علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
رسول خدا صلى الله عليه و آله - فرمود كه : حق تعالى ، ملكى آفريده است كه دو بال دارد: يكى در مشرق است و ديگرى در مغرب ، و پاى او در زمين هفتم است ، و سر او در زير عرش ؛ و براى آن ملك ، پرها است به عدد همه خلايق ، از انس و جن و حيوانات صحرايى و دريايى و به عدد انفاس ايشان ، و به شمار قطرات باران و برگ درختان و ستاره هاى آسمان و ريگ هاى بيابان ؛ و چون يكى از امت من بر من صلوات فرستد، چون تعالى به آن فرشته امر فرمايد كه در نهر نور - كه درياى است زير عرش - غوطه خورد و بيرون آيد، و خود را بفشاراند؛ و از هر پر وى ، قطره اى فرو ريزد؛ و حق تعالى ، آن قطره را ملكى گرداند، و جميع آنها را امر فرمايد كه تا روز قيامت براى آن بنده استغفار كند.
صلوات
زندگي خوب است اگرچه با دل خون اگرچه در بن بست
همين که دل به نگاه تو بسته ام زيباست
تمام وسوسه ماندنم اين است
من و تو از قفس گرم عشق مي گفتيم
که عشق با سبدي نان به جهانمان پيوست
نگاههاي تو رفتند و من غريب شدم
و بند بند دلم زير بار درد گسست
دوباره دست به دامان عشق خواهم شد چرا که
در قفس عقل مي روم از دست...
بوسه اسم است چون عمومي است
بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدي
بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهاني
باشدطرف مقابل را مات و مهبوت ميکند
بوسه ضمير است چون از قيد انسان خارج نيست
بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل ميکند
احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا بدانی که چه میکشم
آنکه در تنهاترين تنهايي ام تنهاي تنهايم گذاشت
در تنهاترين تنهايي اش تنهاي تنهايش مگذار
هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي*
هرگز نگو دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي*
درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد*
هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري*
هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه*
به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني*
قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري*
و کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست نده,
شايد هيچوقت کسي رو به اون اندازه دوست نداشته باشي....
تنهايي را دوست دارم، زيرا عشق دروغين در آن نيست
تنهايي را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم،
تنهايي را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست،
تنهايي را دوست دارم...
در كلبهي تنهاييهايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد،
شايد در سكوتي يا شايد در شبي سرد و باراني... بگذار كسي نداند كه هنوز دوستش دارم...
يک نفر از صخره هاي کوه بالا رفت و به ناخنهاي خون آلود روي سنگي کند نقشي را و از آن پس
نديدش ، هيچکس او را ...
شسته باران رنگ خوني را که از زخم تنش جوشيد و روي صخره ها خشکيد .
از ميان برده است ، طوفان نقشهايي را که بجا از کف پايش .
گر نشان از هر که پرسي باز ، بر نخواهد آمد آوايش...
آن شب هيچکس از راه نمي آمد
تا خبر آرد از آن رنگي که که در کار شکفتن بود . کوه : سنگين ، سر گردان ، خونسرد .
باد ، آمد ولي خاموش . ابر پر مي زد ولي آرام .
ليک آن لحظه که ناخنهاي دست آشناي راز رفت تا بر تخته سنگي کار کندن را کند آغاز ، رعد
غريد کوه ها را لرزاند .
برق روشن کرد سنگي را که حک شد روي آن در لحظه اي کوتاه پيکر نقشي که بايد جاودان ميماند .
امشب باد و باران هر دو مي کوبند : باد خواهد بر کند از جاي سنگي را
و باران هم خواهد از آن سنگ نقشي را فرو شويد ... هر دو ميکوشند ، هر دو مي خروشند .
ليک سنگ بي محابا در ستيغ کوه
مانده بر جا استوار ، انگار با زنجير پولادين... . سالها آن را نفرسوده است ، کوه اگر در خويشتن
پيچد ، سنگ بر جا همچنان خونسرد مي ماند و
نمي فرسايد آن نقشي که رويش کند در يک فرصت باريک ( در شبي تاريک... )
سهراب سپهري
سلام
دوستان رمضان (ماه خدا ،ماه تبسم فرشته ها و ...........)
رفت
به امید یه ماه رمضون دیگه و سفره افطاری و مجالس قرآن و پرهیز از گناه
صلوات
درست لحظه اي که فکر مي کني داري برنده مي شي
مي بازي
نظرتون رو در مورد صحت این جمله بنویسید
خدايا! اي نزديكتر از من به من
خدايا! اي عاشق حقيقي من
خدايا! اي همدم لحظه هاي تنهايي ام
خدايا! اي درمان همه دردهايم
خدايا! در انتظارم
در انتظار رحمت تو كه هزاران بار بر من فرو فرستاد ه اي
تو خود خوب مي داني كه آرزوهايم پاياني ندارد
ولي باز هم خدايا به من بياموز
چگونه عشق بورزم و مهر را از تو طلب كنم
تا شايد انسان بودن را تجربه كنم
من از اين عشق چه حاصل دارم
مي گريزي زمن و در طلبت
باز، کوشش باطل دارم
باز لبهاي عطش کرده من
عشق سوزان تو را مي جويد
مي طپد قلبم و با هر طپشي
قصه ي عشق تو را مي گويد
بر افكند اي صنم ابر بهشتي
زمين را خلعت ارديبهشتي
بهشت عدن را گلزار ماند
درخت آراسته حور بهشتي
زمين بر سان خون آلوده ديبا
هوا بر سان نيل اندوده وشتي
به طعم نوش گشته چشمه آب
به رنگ ديده آهوي دشتي
جهان طاوس گونه شد به ديدار
به جايي نرمي و جايي درشتي
ز گل بوي گلاب آيد بدان سان
كه پنداري گل اندر گل سرشتي
گر اميد وصل باشد، همچنان دشوار نيست
نوک مژگانم به سرخي بر بياض روي زرد
قصه دل مي نويسد حاجت گفتار نيست
نیازارم ز خود هرگز دلی را
که می ترسم در آن جای تو باشد
نداره رنگي از خوشي دقيقه هاي موندنت
نگاه سردتو بگير بريدم از نگاه تو
نمي تونم که جون بدم به جرم هر گناه تو
ميرم که از نبودنت به حس بودن برسم
ميرم که تو فکر نکني پرنده اي تو قفسم
اگه يه وقت دلت گرفت براي بچه بازيام
خيال نکن صدام کني دوباره باز پيشت ميام
بدون که رفتنم ديگه براي بي تو بودنه
تموم آرزوي من به جاده دل سپردنه
...!شکست ها از ما انسان های توانمند تری می سازد !
ما بهترین درس ها را در زمان سختی ها آموخته ایم !
مي خوام برم بدون تو
مي خوام برم بدون تو ، بدون حس بودنت
نداره رنگي از خوشي دقيقه هاي موندنت
نگاه سردتو بگير بريدم از نگاه تو
نمي تونم که جون بدم به جرم هر گناه تو
ميرم که از نبودنت به حس بودن برسم
ميرم که تو فکر نکني پرنده اي تو قفسم
اگه يه وقت دلت گرفت براي بچه بازيام
خيال نکن صدام کني دوباره باز پيشت ميام
بدون که رفتنم ديگه براي بي تو بودنه
تموم آرزوي من به جاده دل سپردنه
...!نیازارم ز خود هرگز دلی را
که می ترسم در آن جای تو باشد


